دو كاتالونيايي ديگر بهعنوان فيلسوف اهميت كمي دارند، ولي شخصيتهاي جالبي بودند.
برنات مِتگه بزرگترين نويسندهٴ كاتالونيايي عصر خود بود؛ او سبب شد تا نوشابهٴ حياتبخش انسانگرايي ايتاليا به كام مردم كاتالونيا برسد و زبان مادري خود را به سطح ايتاليايي و فرانسه ارتقا داد. بدون سخن گفتن از او و البته رها كردنش در وسط صحنه، جايي كه بدان تعلق داشت، منظرهٴ فرهنگي كاتالونيا را نميتوان توصيف كرد. آنسلموتورمداي مايوركايي، نهتنها از فرقهٴ خودش، بلكه از دينش هم برگشت و مسلمان شد. داستان توبهاش و شهيد شدنش بهعنوان مسيحي افسانهاي بيش نيست؛ بنابراين، او را بيرون از اين بخش ميدانيم. با اين همه، اثر خود را بر تفكر كاتالونيايي و فرانسوي باقي گذاشت.
3. فرانسه. برجستهترين فيلسوفان و متكلمان فرانسوي از بسياري جهات با پيشينيان خود تفاوت كلي دارند، مگر يكيشان و او پير توماسي است كه كتابهايي درباب الٰهيات اسكوتي نوشت، ولي احتمالاً آنها مربوط به نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم است، چون از سال 1354 به بعد، تا هنگام وفاتش مشاغل مختلف كليسايي و سياسي او را بهخود مشغول داشت.
برجستهترين متفكر نيكول اُرام (وفات: 1382) بود، كه در وهلهٴ نخست رياضيدان و فيزيكدان بهشمار ميرفت و به تكوين فلسفهاي علمي پرداخت كه از نظر اعتدال، فروتني و خردگرايي درخور ستايش است. ترجمهٴ او از اخلاق، سياست و تدبير منزل ارسطو و شرحش بر اين آثار گنجينهاي را بهروي مردم فرانسه گشود كه پيش از آن، تنها بهزبان لاتيني در اختيارشان بود. اين نشانهٴ روزگار است. فلسفه هم مانند هرچيز ديگر مردمي ميشود، مردمي و عرفي ميشود. براي مردم امكانپذير ميشود كه مسائل الهي و بشري را، طبيعت و تربيت را بدون آموختن زبان لاتيني و دور شدن از زندگي روزمره مطالعه كنند. اينك، ميتوانند بر معلوماتشان بيفزايند و بدون اينكه خود را بهعنوان كشيش، راهب يا طلبه از ديگر همجنسانشان جدا كنند، هرقدر ميخواهند فرزانگي ذاتي خويش را وسعت بخشند.
اُرام مدتي رئيس كلژدوناوار بود كه در آن هنگام بهترين كالج فرانسه بهشمار ميرفت؛ او آخر عمرش را در مقام كشيش در ايالت زادگاهش نرماندي گذراند. دو كشيش ديگر بهعنوان مربيان مردم فرانسه شهرتي يافتند، پير دالي (1350 ـ 1420)، و ژان ژارسن (1363 ـ 1429). واژهٴ مربي درمورد آنان بهمفهوم وسيع كلمه بهكار رفته؛ آنان ملت خود را بهشيوهٴ فلاسفه تربيت كردند، خواه درس داده باشند، يا نه. كار اصلي آنان در سدهٴ پانزدهم انجام گرفت؛ ولي پير دالي در آغاز آن قرن، پنجاه و يك سال داشت و ژان ژارسن سي و هشت سال. پير دالي بهعنوان فيلسوف طبيعي، پيرو اُرام بود، حال آنكه ژارسن خود را به مسائل اخلاقي، كلامي و ديني مشغول ساخت. هر دو نقش فعالي در توفيق شوراي كنستانس داشتند. پير دالي اسقف بود و سرانجام كاردينال شد (1411)؛ او در جواني رسالههايي در منطق و شرحهايي بر كتاب
عبارات و تسليات